اصغر دادبه، استاد فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی در گفتوگو با ایکنا درباره نظام سنتی آموختن در ایران گذشته گفت: در نظام سنتی، فرزندان ناگزیر بودند نخست قرآن بیاموزند و برای این کار، به نزد ملا یا روحانی میرفتند. به یاد دارم که در کودکی، همراه خواهرم نزد بانویی به نام «ملا ربابه» میرفتیم تا قرآن فراگیریم. او چوب بلندی داشت و هرگاه که اشتباه میخواندیم، با همان چوب تنبیهمان میکرد. شغل ملا ربابه در آن روزگار، بافتن یراق و روسری برای زنان زرتشتی بود. خاطرم هست وقتی بانوان زرتشتی به خانهاش میآمدند، قرآنآموزان نیز آنجا حاضر بودند و هر کدام مشغول خواندن قرآن بودند و صداها درهم میپیچید. در این میان، ملا ربابه همزمان سه کار را پیش میبرد: هم یراق میبافت، هم با زنان زرتشتی گفتوگو میکرد و هم به ما قرآن میآموخت. ملا ربابه با وجود رفتوآمد بانوان زرتشتی به خانهاش، هرگز آنان را طرد نمیکرد و نه تنها با گرمی از ایشان پذیرایی میکرد، بلکه رابطهای صمیمی با همه برقرار کرده بود. این رفتار او باعث شد، در همان سالهای نخست زندگی، تکثر دینی را در محیط زندگی خویش به عین ببینم و درک کنم.
بنابراین، در گذشته فرزندان ابتدا قرآن میآموختند و سپس به شیوهای سنتی، گلستان سعدی، دیوان حافظ و دیگر متون نظم و نثر فارسی را نزد ملایان فرا میگرفتند. البته این امکان وجود داشت که یک ملا تنها بر یکی از این متون تسلط داشته باشد و در نتیجه، دانشآموزان برای آموختن این آثار ارزشمند، به ملایان مختلفی مراجعه میکردند. مثلاً در گذشته گفته میشد: «فلان ملا خط ندارد، اما میتواند بخواند». این عبارت بدان معنا بود که آن ملا به شکل کاملاً سنتی، خواندن قرآن و متون کهن نظم و نثر را فراگرفته بود، اما توانایی نوشتن نداشت.
در دوره بنده، سنت دیرینه در حال پیوند با مدرنیسم بود و نظام آموزشی نوین کشور به تدریج شکل میگرفت؛ اما در گذشته که چنین نظام آموزشی وجود نداشت، همه امور آموزشی در مکتبخانهها و نزد ملایان جریان داشت. وقتی فرزندان برای یادگیری قرآن نزد ملایان میرفتند، برخی تا سطح مشخصی پیش میرفتند و گروهی دیگر، فراتر رفته و به مراحل بالاتری مانند حافظخوانی، سعدیخوانی و دیگر سطوح عالی ادبی دست مییافتند.
انتهای پیام